تحلیل پایان فصل دوم سریال Severance
قسمتی از وجودم فکر میکنه آهنگی که در انتهای این قسمت از سریال “جدا سازی” یا همان (Severance) پخش شد، در واقع نتیجهی یک ماشین زمان بوده. آهنگ “The Windmills Of Your Mind” توسط آهنگساز فرانسوی، میشل لگراند و ترانهسرایان آمریکایی، آلن و مریلین برگمن در سال 1968 برای فیلم The Thomas Crown Affair نوشته شد. نسخهای که در انتهای فینال فصل دوم Severance پخش شد، یک سال بعد توسط مل تورمه ضبط شد. در ادامه با ما همراه باشید تا کمی بیشتر در مورد این سریال و فصل دوم آن صحبت کنیم.
متن ترانه برای این سریال خیلی عالیه، انگار کسی به گذشته سفر کرده و اون رو دههها قبل نوشته تا بن استیلر بتونه اون رو در سکانس پایانی Cold Harbor قرار بده. به این قسمت از موسیقی توجه کنید:
«. . . گرد، مثل دایرهای درون یک مارپیچ / مثل چرخی در دل چرخی دیگر / بیپایان و بیآغاز / بر نوار فیلمی که بیوقفه میچرخد . . . / مثل ساعتهایی که عقربههایشان / از دقیقههای روی صفحهشان میگذرند / و دنیا مثل سیبی است / که در سکوت در فضا میچرخد / مثل دایرههایی که میبینی / در آسیابهای بادیِ ذهنت . . . »
این ملودی بسیار زیبا و دلنشینه، آهنگی جازی و آروم که در تضاد کامل با قهرمانان ماست که در حال فرار از راهروهای طبقهی Severed هستن. مارک (آدام اسکات) و هلی (بریت لوور) در حال دویدن در راهروهای چشمکزن قرمز و سفید، دور از دنیای بیرونی، از جمله جما (دیچن لاچمن) هستن که در رو میکوبه و فریاد میزنه: «مارک! باید بریم! مارک! نه!» التماسی ناامیدانه به همسرش که شوهرش نیست. «. . . مثل تونلی که دنبالش میکنی / تا تونلی دیگر که از خودش زاده شده / پایین، درون گذرگاهی تهی / که خورشید هرگز در آن نتابیده . . .»”
معنای اعداد
شش تضاد کلاسیک در ادبیات وجود داره: انسان در برابر طبیعت، انسان در برابر فناوری، انسان در برابر جامعه، انسان در برابر سرنوشت، انسان در برابر انسان و انسان در برابر خود. اینها بیشتر جنبهها رو پوشش میدهند.
شاید جالبترین تجلی اینها در Severance در ابتدای پایان فصل دوم سریال “جداسازی” اتفاق بیفته. در حالی که بیشتر سریال رو میشه تحت عنوان انسان در برابر فناوری طبقهبندی کرد، ماهیت روش Severance به این معنیه که ما مجبوریم کمی از انسان در برابر خود رو هم داشته باشیم، ما این رو با “هلی آر” و هلنا ایگان دیدیم، اول در تلاشهای ناموفق هلی برای استعفا و سپس خودکشی در فصل 1، و دوباره با هلنا به عنوان یک خبرچین در فصل 2.
در پایان فصل دوم سریال “Severance”، ما یک مثال بسیار مستقیمتر از انسان در برابر خود رو میبینیم، زمانی که مارک اسکات و مارک اس. در نهایت فرصتی برای صحبت پیدا میکنند. این زمینه رو برای صحنهی پایانی تکاندهنده فراهم میکنه، اما همچنین به عنوان راهی برای مارک، دون (جن تالوک) و خانم کوبل (پاتریشیا آرکت) برای برقراری ارتباط با مارک اس. عمل میکنه، کسی که عامل کلیدی نه تنها در تکمیل Cold Harbor مرموز “لومون” هست، بلکه در برنامهی نجات قهرمانان ما برای “جما” هم هست.
مارک اسکات با تحقیر به “اینی” خودش میگه که خوشحاله که اون عاشقانه خودش رو با “هلی” پیدا کرده و بعد از او میخواد تصور کنه که چقدر ازدواجش با جما (Gemma) مهمتره، درخواستی که به طور قابل درکی مارک اس. رو عصبانی میکنه. اون میگه: “اسم اون هلی هست.”
در نهایت، کوبل مداخله میکنه و میخواد با مارک اس. به تنهایی صحبت کنه. اون چیزی رو بهش میگه که همه منتظر شنیدنش بودیم. هر کدوم از فایلهایی که مارک در MDR تکمیل کرده، ایجاد یک “اینی” جدید برای جما بوده. Cold Harbor بیست و پنجمین و آخرین “اینی” هست و پس از اینکه اون کارش رو تموم کرد، قصد دارند تراشه رو از مغز او خارج کنند، ظاهراً برای استفاده در یک طرح بزرگتر که ما هنوز نمیتونیم به طور کامل درک کنیم. برداشتن تراشه او رو میکشه. تنها چیزی که واقعاً میتونیم در مورد پروژهی بزرگتر Lumon بفهمیم، چیزی هست که بعداً به طور خلاصه میشنویم. مارک موافقت میکنه که کمک کنه، اما واضحاً به طور کامل همراه نیست. اون به دون و کوبل میگه که اولین چیزی که وقتی از کابین تولد بیرون میره میبینه باید داخل طبقهی Severed باشه، در غیر این صورت دیگه هرگز “جما” رو نخواهند دید. اون بیرون میره و…

پیروزی متعالی Cold Harbor
… چشمانش رو باز میکنه در حالی که درهای آسانسور باز میشن. در داخل، نقاشیای به نام “پیروزی متعالی Cold Harbor” منتظره. این یک نقاشی دیواری هست که همهی شخصیتهایی رو که مارک در ماجراجوییهای خودش در Lumon با اونها روبرو شده، از کییر گرفته تا ریکن، آقای میلچیک و خانم کیسی، نشون میده. حتی ایروینگ (جان تورتورو) هم اونجاست، با وجود تهدید میلچیک به پاک کردن او از حافظه. و برت جی (کریستوفر واکن).
بنابراین مارک برمیگرده و لحظاتی بعد هلی ظاهر میشه. اونها از طریق راهروهای تاریک به MDR میروند، جایی که صحنهای عجیب منتظر اونهاست. مجسمهای از کییر، که پاکتی رو در دست داره، که اونها باز میکنند:
در اون نوشته شده:
“مارک، بنیانگذار آرزو داشت شاهد تکمیل تاریخی بیست و پنجمین پروندهی شما باشه. هلی آر نیز از صندلی خود شاهد خواهد بود. شکوه و عظمت الهی در انتظار پیروزی شماست. با عشق، آقای میلچیک.”
آیا اشاره کردم که این نه تنها شدیدترین قسمت فصله، بلکه شاید خندهدارترین قسمت هم باشه؟
مارک پرونده رو تموم میکنه و “اینی” بیست و پنجم جما رو ایجاد میکنه و وقتی میبینیم اعداد وارد جعبهها میشن، به یاد حرفهای کوبل میافتیم. اعداد ترسناک هستن چون در واقع چهار خوی هستن: افسوس، بدخواهی، خوشگذرانی و وحشت.
وقتی کارش تموم میشه، کییر صحبت میکنه. در واقع دکتر مائور هست که در اتاق مشاهده تنهاست و به آقای “میلچیک”به طبقه خوش آمد میگه. “میلچیک” به بیرون میپره، نورافکن حالا روی اونه و ما یک صدای ضبط شدهی تماشاچی رو میشنویم. خنده، تشویق، همهی اینها. حالا یه مراسم اهدای جوایزه و کییر متلکهای کوچیکی به “میلچیک” میندازه و اون رو تا جایی توهین میکنه که میلچیک در نهایت جواب میده و به بنیانگذار میگه که مجسمهی مومی اون چهار اینچ از قد واقعی مرد بلندتره. تقریباً میتونید خشم رو روی صورت مومی ببینید، چون به اتاق تاریک خیره میشه.
اما صبر کنید، این همه چیز نیست! ما صدای طبلها رو در دوردست میشنویم. شیپور هم همینطور. کییر، برگزیده، کییر، اما با تمام شکوه یک گروه مارش. و بنابراین یک بخش Severed جدید که تا الان چیزی در موردش نمیدونستیم، وارد میشه: رقص و شادمانی! میتونم تصور کنم که نویسندهها از خودشون میپرسن: “چطور میتونیم بهترش کنیم؟” “آها، چطور یه گروه مارش کامل با میلچیک به عنوان رهبر رقصنده چطوره؟”
“میلچیک” بیچاره. اون هرگز نمیتونه رقص رو تموم کنه.
همونطور که گروه مارش در سراسر اتاق قدم میزنه، ناگهان در انتهای آهنگ متوقف میشن و پلاکاردهایی رو بالای سرشون بلند میکنند تا یک تابلوی غولپیکر تشکیل بدن که هیچکس در زیر اونها نمیتونه ببینه:
“هلی” دستورالعملهای سالن صادرات رو به مارک میده و سپس در میان جمعیت میدوه، بیسیم “میلچیک” رو میگیره و به سمت دستشویی میره. “میلچیک” به دنبال اون میره و “مارک” فرار میکنه و به سمت راهروهای پیچدرپیچ و سفید طبقهی Severed میدوه. در همین حال، هلی کمینی رو برنامهریزی کرده. وقتی “میلچیک” به دنبال اون وارد دستشویی میشه، بیسیم رو در سینک میبینه و “هلی آر” بیرون میپره و در رو میبنده و از اون طرف نگه میداره تا از فرار اون جلوگیری کنه.
معنای بزها
آقای دراموند (اولافور داری اولافسون) به سمت طبقهی Severed رفته و در اونجا، درست بیرون در سالن صادرات، به دیوار تکیه داده و دری مخفی رو باز میکنه. در داخل، یک اتاق با کاشیهای سفید با یک محراب سفید کوچک در وسط وجود داره. در اینجا، لورن (گوندولین کریستی) با لباس سیاه تشریفاتی در انتظار نشسته، با یک بزغاله به نام امیل.
هرگز Lumon اینقدر شبیه به یک فرقه به نظر نرسیده بود. ما متوجه میشیم که بزهای Mammalians Nurturable فقط برای یک هدف هستن: قربانی کردن. به عبارت دیگه، اونها برههای قربانی هستن. این یکی باید بمیره تا روحش روح جما رو به آغوش هدایت کنه. لورن از این موضوع خوشحال نیست و به نگهبانان پشمالوی خودش وابسته شده. این یک آزمایش دیگه در برنامههای شرورانه Lumon برای از بین بردن درد با وادار کردن “اینی” ها به رنج کشیدن برای ما هست.
یک تپانچه در دیوار وجود داره و دراموند اون رو پایین میاره و مسلح میکنه و اسلحه رو به لورن میده، که اون رو به سر بز میبره. و درست در همون لحظه، صدای کوبیدن به بیرون رو میشنون. این صدای مارکه، که کلیدش در در سالن صادرات رو باز نمیکنه (چیزی که اونها در نظر نگرفته بودن) و دراموند برای بررسی میره.
وقتی مدیر اجرایی غولپیکر Lumon “مارک” رو پیدا میکنه، چشمانش با خشم و چیزی کمی بیشتر شبیه به گرسنگی میدرخشه. “مارک” سعی میکنه طوری رفتار کنه که انگار جای اشتباهی هست، اما “دراموند” حرفش رو باور نمیکنه. اون محکم به صورت “مارک” مشت میزنه و سپس شروع به کتک زدن وحشیانه اون میکنه. این یک صحنهی بیرحمانه از خشونت تکاندهندهست و دراموند به وضوح قصد داره مارک رو بکشه (باعث میشه ما تعجب کنیم که اونها از اول چه برنامهای برای “مارک” داشتن) تا اینکه لورن ظاهر میشه و اسلحه رو به سر دراموند میگیره. اون میگه: “دیگه کشتن بسه.” دراموند خفه کردن مارک رو متوقف میکنه و به آرومی عقب میره، سپس اسلحه رو از دست لورن میکنه.
جنگی که در ادامه پیش میاد حیرتآوره. دراموند خیلی بزرگه، اما لورن هم دست کمی نداره. لورن عاقلانه از اندام تناسلی دراموند علیه خودش استفاده میکنه و درست زمانی که به نظر میرسه اون قراره این حیوان رو بکشه، “مارک” مداخله میکنه. اون به دراموند به عنوان گروگان نیاز داره.
اون اسلحه رو به سمت مرد بزرگتر میگیره و اون رو به داخل سالن صادرات هل میده. لورن از مارک به خاطر نجات امیل تشکر میکنه و سپس مارک و دراموند وارد آسانسور میشن. و چشمان مارک میلرزه، صدای Severance به گوش میرسه و وقتی مارک اسکات بیدار میشه، به طور تصادفی تپانچه رو به گردن دراموند شلیک کرده. مرد خرخر میکنه، خونریزی میکنه و روی زمین میافته.
در همین حال، جما رو به آخرین در آوردهاند. ناظر انگشتش رو سوراخ میکنه و جما، همون لباسی رو پوشیده که آخرین بار قبل از ربوده شدن (یا رفتن داوطلبانه به Lumon) مارک رو دیده بود. همون پالتویی که در شبی که “مرده” بود پوشیده بود. در داخل، صدای دکتر مائور به او میگه که وارد اتاق بشه. در اتاق سفیدی که وارد میشه، چیزی جز یک گهواره وجود نداره. همون گهوارهای که مارک خرید و سعی کرد بعد از تلاشهای ناموفق برای بارداری و از هم پاشیدن آهستهی خوشبختیشون بسازه. صدا از او میپرسه که آیا این باعث میشه چیزی حس کنه، اما اون میگه نه، اصلاً هیچی. صدا بهش میگه گهواره رو از هم جدا کنه.
جیم ایگان (مایکل سیبری) از اتاقک کوچیکش تماشا میکنه، با یه درخشش گرسنه در چشمانش.
مارک با عجله از راهروهای طبقهی آزمایش میگذره و از درهایی میگذره که هر کدوم با اسم متفاوتی مشخص شدن، هر کدوم تجربهی “اینی” متفاوتی هستن، تا اینکه در نهایت به Cold Harbor میرسه. ناظر اون رو اینجا پیدا میکنه و اون اصرار میکنه که بهش اجازه ورود بدن. اونها سر هم فریاد میزنن قبل از اینکه اون برای کمک گرفتن فرار کنه. باز هم، این داره در یکی از شدیدترین لحظات کل سریال اتفاق میافته، اما خندهداره. مارک انگشت خودش رو امتحان میکنه، اما در باز نمیشه. سپس نگاهی به همهی خونی که روی پالتو، پیراهن و کراواتش هست میاندازه و ایدهای به ذهنش میرسه. اون دوباره انگشتش رو بلند میکنه، اما کراوات خونی رو بین اون و سوزن قرار میده و سوزن خون دراموند رو میکشه. در باز میشه.
و در نهایت، برای اولین بار در این سریال و اولین بار در سالها، مارک اسکات همسرش رو میبینه. اون به آرومی وارد اتاق میشه و اون با ترس بهش نگاه میکنه. قابل درکه. اون غرق در خونه. اون بهش میگه که شوهرشه و باید برن. از طریق اینترکام، دکتر مائور بهش میگه که این بخشی از آزمون نیست. با این مرد نرو. اما اون میتونه چیزی رو حس کنه. موانع Severance ممکنه اونقدر که Lumon فکر میکنه محکم نباشن، یا شاید به سادگی قدرت اصالت و عشق همهی موانع رو میشکنه. در هر صورت، اون دستش رو میگیره و میرن.
در راهرو، مارک و جما در نهایت دوباره به هم میرسند. این یک لحظهی زیباست، اما زیاد طول نمیکشه. اونها به سمت آسانسورها میدوند در حالی که دکتر مائور از نزدیک به دنبالشون میدوه. اون فریاد میزنه: “وایسید!” “شما همه رو میکشید!”
مارک بدن دراموند رو هل میده و درهای آسانسور بسته میشن. اونها همدیگه رو در آغوش میگیرند، میبوسند، دوباره عاشق میشن . . . و سپس صدای لرزش، تغییر و حالا خانم کیسی و مارک اس. به طرز ناشیانهای همدیگه رو نگه داشتن. خانم کیسی میپرسه: “چه اتفاقی داره میفته؟” مارک اون رو از آسانسور بیرون میکشه و اونها در راهروها میدوند، یک موازی عجیب با لحظات پایانی قسمت، یا کمی پیشبینی. آژیر داره به صدا در میاد. دیوارها سفید و قرمز هستن. سفید و قرمز. قرمز. قرمز. قرمز.

رنگ قرمز
در طول فصل،رنگی که همیشه حضور داشت، آبی بود! آبی دیوار دفتر میلچیک. آبی لباس هلی. آسمان آبی ORTBO. فقط گهگاه رنگ دیگهای رو دیدیم که اینقدر متمایز باشه: نارنجی آتش. آتش در اردوگاه، شعلههایی که وعدهی “مارشمالو” رو میسوزونن. آتش در اتاق ناهارخوری برت، که صورت اون رو مثل شیطان قاب میکنه. آتش در کابین تولد، جایی که شیطان دیگری ایستاده.
و حالا، قرمز. قرمز خون دراموند روی پیراهن مارک. قرمز آژیر، که کل دنیا رو خونین نشون میده. صورت عبوس میلچیک، سرخ و جهنمی. رنگ زرشکی انقلابی، مناسب برای یک قیام. هیچ اثری از آبی در این دنیا باقی نمونده. آبی برای یک زمان دیگه و مهربانانهتر بود.
میلچیک (به طور خندهداری) فرار میکنه و دیلن پاکت رو باز میکنه. این دومین نامهی قسمت هست، این بار از طرف Outie دیلن که با یک فحش بزرگ به خاطر تلاش بیادبانه برای دزدیدن همسرش شروع میشه. اما نامه از اینجا نرم میشه. اون میگه نمیتونه اون رو سرزنش کنه چون گرچن شگفتانگیزه و اونها از این گذشته فیزیولوژی یکسانی دارن. و گذشته از این، اون از این موضوع آروم میشه که میدونه Innieاش اینجاست، چون خودش هیچ وقت خیلی تاثیرگذار نبوده، اما شنیدن اینکه اون چقدر “آدم باحال و بااعتمادبهنفسیه” از گرچن اون رو خوشحال میکنه. این یه نامه واقعاً شیرینه. از بعضی جهات، این یک تضاد مهم با ارتباط مارک با Innie خودش هست. دیلن به دیلن حق انتخاب میده. بمونه یا بره، این به خودش بستگی داره.
دیلن به سمت MDR میره و درست زمانی که میلچیک داره بیرون میزنه، دستگاه فروش رو به داخل در میکوبه و اون رو عقب نگه میداره. اون و هلی همچنان برای جلوگیری از فرار مدیرشون تلاش میکنند. هلی یه ترومبون برمیداره و ترومبون رو درست به مغز میلچیک میزنه. اما حتی این هم کافی نیست. همونطور که نور قرمز چشمک میزنه و گروه مارش میرقصه، میلچیک پر از عزم و اراده میشه.
اما دیگه خیلی دیره. هلی یه سخنرانی شورانگیز برای “اینی”ها کرده. اونها از دستورات میلچیک برای متفرق شدن سرپیچی کردند. وقتی اون به داخل MDR هجوم میبره، با دیلن و ارتشی از نوازندگان ترومپت و طبل مواجه میشه. دیلن با سرکشی میگه: “لعنت بهت، آقای میلچیک.”
و بنابراین به پایان برمیگردیم. مثل یه دایره توی یه مارپیچ، مثل یه چرخ توی یه چرخ دیگه. به مارک اس که داره خانم کیسی رو به سمت خروجی هدایت میکنه. در رو میبنده. به جما، که در اون طرف بیدار میشه، از “اینی” شوهرش التماس میکنه که بره، مطمئناً کاملاً نمیفهمه چرا اون این کار رو نمیکنه، و در اون لحظه هنوز واقعاً نمیدونه که اون جداسازی شده است. سپس هلی در راهرو ظاهر میشه، درست زمانی که مارک اس قراره انتخاب کنه. آیا قرار بود در رو باز کنه، به همسرش که همسرش نیست ملحق بشه و فرار کنه؟ اون هلی رو میبینه و انتخابش رو میکنه. به جما پشت میکنه و اون دو نفر دست در دست هم در راهروهای قرمز طبقهی Severed Lumon فرار میکنند.
این یک قسمت قدرتمند، تکاندهنده و بینقص بود. مدام فکر میکنم که از اینجا به کجا میتونن برن، در حالی که ایروینگ رفته و طبقهی Severed در هم شکسته و جما آزاده، اما مارک و هلی هنوز اون تو هستن. همهی اینها به کجا میرسه؟
شخصی که در پایان میبینیم، “هلی” است یا “هلنا”؟
در پایان فصل دوم سریال “جداسایزی” (Severance)، هویت واقعی شخصیت هلی مورد بحث قرار گرفت. بریت لور (Britt Lower)، بازیگر نقش هلی، تأیید کرده است که در صحنه پایانی، این شخصیت در واقع هلی آر (Helly R) است، نه هلنا ایگان (Helena Eagan). این افشاگری باعث شد بسیاری از طرفداران درباره انگیزهها و تصمیمات این شخصیت بیشتر کنجکاو شوند.
بریت لور در مصاحبهای اظهار داشت که هلی بهطور غریزی تصمیم میگیرد با مارک فرار کند، زیرا احساس میکند ممکن است با عبور از آن مرز، بتوانند شرکت لومون (Lumon) را بهطور کامل سرنگون کنند. این تصمیم ناگهانی هلی، به نظر میرسد حاصل حس شجاعت و درک خطرهای احتمالی باشد، که بر پیچیدگی داستان فصل بعدی تأثیر قابل توجهی خواهد داشت.
اگر شما هم نظری در رابطه با فینال فصل 2 سریال “Severance” دارید، در قسمت نظرات برای ما بنویسید.